خرید بک لینک

نمیدانم از کی بود که دنیا متوقف شد. من به کوچکی ام پی بردم، محو شدم در افکارم در هیجان هایم در یافته هایم. دوباره صفر شدم، فهمیدم تازه هیچ سالم شده! دیگر نه من مانده نه آرزوی من. حالا نه قصه ای است نه فضایی مه آلود که خیالبافی های آشکار شدن هر تیکه اش ساعت ها و روزها با خود درگیرم کند. پیری هیچ ساله هستم که پیاده شده گوشه ای پیدا کرده و کارش شده فقط نگاه کردن به افکار و گذراندن. آنقدر آشکار شدم که با خیال راحت پنهانم و کسی کنجکاوم نمی شود، هر کس به سخره ام می گیرد، تاییدش میکنم، سیمرغ شدم، نیستم و هستم.

این صدای پنهان من برای دنیا شنیدنی نیست. آرامش محض درونم بحرانهای جدایی طلبانه ساز میکند که طبیبان در یافتن علت سردرگم می شوند. من دیگر هیچ منی نیستم، من همه ای شده ام بی خیال همه. چه کسی صدای همه را می شنود؟ این جمله آخر یعنی دعا که گریزی از آن نداریم تا ابد...

تفال: سوره الزمر آیات 11 تا 20


بگو من مامورم كه خدا را در حالى كه آيينم را براى او خالص گردانيده ام بپرستم (۱۱)

و مامورم كه نخستين مسلمانان باشم (۱۲)

بگو من اگر به پروردگارم عصيان ورزم از عذاب روزى هولناك مى ترسم (۱۳)

بگو خدا را مى پرستم در حالى كه دينم را براى او بى آلايش مى گردانم (۱۴)

...

+ نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:22 توسط بشیر |

برچسب: نویسنده: ابوالفضل شریعتی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 13:17

صفحه بندی