خرید بک لینک

این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «شهر پَست . . .» تهیه شده است و مهم‌ترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

هر روز نور نشونه صبحه، گاهی صبح ابری با همه نوری که داره آزار دهنده میشه، صبح آفتابی یک چیز دیگست. هوای پاک کوهستانی و نفسی که لذت بخشه و افقی که زندست و شفاف. لذت این همه اتفاق خوب میتونه با یه ماجراجویی با یه سفر چند برابر بشه. دیدن شهری تاریخی از تمدنی باستانی. شهر زیر زمینی.

برای رسیدن به دروازه ورودی این شهر باید بیشتر از صد تا پله یه آب انبار قدیمی رو پایین رفت. ورودی شهر یک تونله که ارتفاعش کمتر از قد من و عرضش یه کمی بیشتر از تن منه.

نزدیک صد قدم تونل رو طی کردم به امید اینکه شهر رو ببینم. اما به نظر میرسه شهر همین تونله، چند تا فرورفتگی توی تونل هست مثل اتاق برای زندگی، محلی برای ذخیره غذایی، چند تا چاه و تونلهای پشت هم و تو در تو...

تصور اینکه شاید نتونم راه برگشت یعنی تونلی که از اون اومدم رو پیدا کنم خیلی وحشتناکه! مخصوصا الان که به نظرم میرسه اندازه قلبم حداقل از زمین تا سقف آسمونه. قلبم میگیره از این تصور واقعی گم شدن توی شهر زیرزمینی. نمیتونم زندگی توی این شهر زیرزمینی رو حتی توی تصورم شبیه سازی کنم، نفسم به شماره میوفته.

من کجام؟ به اندازه عمق یه آب انبار زیر زمین توی یه تونل تنگ و خفه کننده، نمیدونم کجا...

 

تفالی به قرآن:

 

سوره یوسف آیات 18 تا 27

و پيراهنش را [آغشته] به خونى دروغين آوردند [يعقوب] گفت [نه] بلكه نفس شما كارى [بد] را براى شما آراسته است اينك صبرى نيكو [براى من بهتر است] و بر آنچه توصيف مى‏كنيد خدا يارى‏ده است (۱۸)

و كاروانى آمد پس آب‏آور خود را فرستادند و دلوش را انداخت گفت مژده اين يك پسر است و او را چون كالايى پنهان داشتند و خدا به آنچه مى‏كردند دانا بود (۱۹)

و او را به بهاى ناچيزى چند درهم فروختند و در آن بى‏رغبت بودند (۲۰)

و آن كس كه او را از مصر خريده بود به همسرش گفت نيكش بدار شايد به حال ما سود بخشد يا او را به فرزندى اختيار كنيم و بدين گونه ما يوسف را در آن سرزمين مكانت بخشيديم تا به او تاويل خوابها را بياموزيم و خدا بر كار خويش چيره است ولى بيشتر مردم نمى‏دانند (۲۱)

و چون به حد رشد رسيد او را حكمت و دانش عطا كرديم و نيكوكاران را چنين پاداش مى‏دهيم (۲۲)

و آن [بانو] كه وى در خانه‏اش بود خواست از او كام گيرد و درها را [پياپى] چفت كرد و گفت بيا كه از آن توام [يوسف] گفت پناه بر خدا او آقاى من است به من جاى نيكو داده است قطعا ستمكاران رستگار نمى‏شوند (۲۳)

و در حقيقت [آن زن] آهنگ وى كرد و [يوسف نيز] اگر برهان پروردگارش را نديده بود آهنگ او مى‏كرد چنين [كرديم] تا بدى و زشتكارى را از او بازگردانيم چرا كه او از بندگان مخلص ما بود (۲۴)

و آن دو به سوى در بر يكديگر سبقت گرفتند و [آن زن] پيراهن او را از پشت بدريد و در آستانه در آقاى آن زن را يافتند آن گفت كيفر كسى كه قصد بد به خانواده تو كرده چيست جز اينكه زندانى يا [دچار] عذابى دردناك شود (۲۵)

[يوسف] گفت او از من كام خواست و شاهدى از خانواده آن زن شهادت داد اگر پيراهن او از جلو چاك خورده زن راست گفته و او از دروغگويان است (۲۶)

و اگر پيراهن او از پشت دريده شده زن دروغ گفته و او از راستگويان است (۲۷)

 

برچسب: نویسنده: ابوالفضل شریعتی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 3:00

صفحه بندی